بخشی از متن:
پروپوزال بررسی تاثیر استراتژی بازاریابی بر عملکرد شرکت
در دو دهه اخیر، عملکرد شرکت یکی از موضوعات جذاب بوده است و این تمایل در زمینههای پژوهشی به بروز نوآوریهای بسیاری منجر شده است. برای پاسخگویی به محیط رقابتی، شرکتها نه فقط باید فرآیندهای جدید را ایجادکنند بلکه باید خدمات و محصولات جدید را برای بازارهای نوظهور و توانمندیهای فعلی خود را برای بازارهای موجود به کارگیرند و به علاوه، توانایی انجام سریع و تغییرات مداوم، قابلیت مهمی برای بقای بلندمدت است (بولاج ، 2010). امروزه، ارائه بهترین عملکرد، به اساسیترین دغدغه مدیران شرکتهای تولیدی مبدل شده است. به همین منظور، آنان میکوشند تا با بهرهگیری از تکنیکهای مختلف، به عملکرد برتر دست یابند. عملکرد شرکت به چگونگی دستیابی به اهداف و مقاصد مالی و بازار شرکت اطلاق میشود، که با سهم بازار، فروش و موقعیت رقابتی و کاهش سطح موجودی و هزینهها و تحویل به موقع شرکت مشخص میشود(انگا و ابراهیم ، 2011). در حالیکه تحقیقات تجربی در رابطه با خصوصیات بازاریابی سازمانی، حداقل از سال 1957 انجام شده است اما به دلیل سرعت تغییرات در بازار، تغییرات تکنولوژیکی و استراتژیکی همچنان به موضوع بازاریابی سازمانی توجه خاصی مبذول میشود. از جمله مواردی که در بازاریابی سازمانی مورد توجه محققان قرار گرفته است؛ استراتژی، ساختار، فرهنگ، استراتژی بازاریابی، سیستمهای اجرایی و فرآیندها و قابلیتها میباشد (اولسن و همکاران ، 2018). همه سازمانها با چالشهایی از جهت استراتژیک مواجه هستند از جمله؛ تمایل به در فرصت جدید و غلبه بر مسائل و مشکلات مهم. استراتژی بازاریابی بخشی از استراتژی اصلی سازمان برای دستیابی به اهداف خود از طریق شناسایی و تحلیل بازار هدف و ایجاد یک مجموعه بازاریابی (محصول، قیمت، ترفیع و توزیع) برای برآوردن نیازهای افراد در آن بازار است (الحدید و الذوبی ، 2014). استراتژی بازاریابی چگونگی تامین نیازها و خواستههای مشتریان را به وسیله سازمان نشان می دهد و شامل راهبردهایی برای ایجاد و حفظ رابطه بلندمدت با مشتریان میباشد. به عبارت دیگر میتوان استراتژی بازاریابی را برنامهای دانست که در آن سازمان با برقراری تعامل میان عوامل درونی و بیرونی به تشریح چگونگی استفاده از نقاط قوت و توانمندیهای خود برای تامین نیازها و خواستههای بازار میپردازد. با این حال با توجه به اهمیت مقوله استراتژی بازاریابی در سازمانها، آنچه که دارای اهمیت بسزایی میباشد و در سازمان بطور قابل توجهی نادیده گرفته میشود، نقش مدیریت منابع انسانی برای مدیران بازاریابی در سطح میانی میباشد (اولسن و همکاران، 2018). شولر (1986)، مشخص نمود که سازمانها از روشهای مدیریت منابع انسانی برای توسعه شایستگی کارمندانشان استفاده میکنند. علاوه براین، بهخوبی مشهود است که فعالیتهای مدیریت منابع انسانی میتوانند برعملکرد سازمانی از طریق افزایش شایستگی کارمندان تاثیربگذارند(کارستن ، 2017). در حالیکه با مرور ادبیات سازمان به ارتباط بازاریابی با سایر بخشهای سازمان از جمله تحقیق و توسعه (R&D) توجه خاصی شده است اما نسبت به ارتباط بازاریابی با واحد مدیریت منابع انسانی مطالعات کمی صورت گرفته است. مطالعاتی که تاکنون در این رابطه انجام شده است بیشتر بر روی ارتباطات بازاریابی به ویژه بازاریابی داخلی تمرکز داشتهاند. کانیتر و پین (1991)، ارتباط بازاریابی و مدیریت منابع انسانی را از منظر بازاریابی داخلی در نظر میگیرند و بیان میکنند که بازاریابان تلاش میکنند تا بتوانند تمام قسمتهای شرکت را در جهت کسب رضایت مشتریان هماهنگ کنند. آنها استدلال میکنند از آنجایی که بازاریابی داخلی با تمام واحدهای شرکت در ارتباط است بنابراین ارتباط آن با واحد منابع انسانی بهشدت حائز اهمیت میباشد. آنها اقدامات بازاریابی منابع انسانی را اینگونه تعریف میکنند، «در نظر گرفتن مدیران و کارکنان به عنوان مشتریان داخلی، در نظر گرفتن وظایف و فعالیتهای انجام شده توسط واحد منابع انسانی به عنوان محصولات و خدمات شرکت و ارائه محصولات و خدمات داخلی با در نظر گرفتن نیازها و خواستههای مدیران و کارکنان با توجه به اهداف سازمانی» (اولسن و همکاران، 2018).